سيد جلال الدين آشتيانى
574
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
مىنمايد ، و ذات خود را عين فقر شهود مىنمايد . نتيجهء اين نظر ، استحضار ظهور و حق و شهود وجود مطلق است . بواسطهء همين قلب و از دريچهء همين لطيفهء ملكوتى ، مظهر تجليات حق و اسماء ظاهر يكى بعد از ديگرى مىگردد ، و در مقام تجلى ، جميع اسماء ظاهر را با خصوصيات ممتاز مىبيند و از اسماء جزئيه باسماء كليه سير مىكند و كارش به جائى مىرسد كه متحقق به مظهريّت جمعيت اسم ظاهر مىگردد . در اين مرتبه ، تمكن پيدا مىكند ، بهنحوى كه از تلوين تاثر پيدا نمىكند و از خصوصيات اسماء ظاهر رنگ به خود نمىگيرد . سالك بعد از رسيدن به اين مقام ، برفع حجب ظلمانى و عبور از منازل كثرت « 1 » و مظهريت اسماء ظاهر ، و تحقق بجمعيت اين اسم به مرتبهيى مىرسد كه شئون الهى و كثرات نسبى را كه متجلى در حقايق كونيه است مرآت وحدت حقيقت وجود مىبيند ، و وحدت در سالك غلبه نموده بهنحوى كه منغمر در وحدت مىگردد و از كثرت اعراض مىنمايد ، بلكه از شهود كثرت رنج مىبرد و غير از حق چيزى را نمىبيند . لسان سالك در اين موطن : « ما رأيت شيئا الّا و قد رأيت الله قبله و بعده و معه و فيه » است . « 2 »
--> ( 1 ) . اين مرتبه ، انتهاى سفر اول از اسفار اربعه است ، چون سالك بعد از رفع حجب ظلمانيه و نورانيه كه بين او و حق موجود است ، بعالم وحدت و جمعيت مىرسد ، يعنى از مقام نفس ترقى نموده بمقام قلب و از مقام قلب بمقام روح و از مقام روح به مقصد كبرى و بهجت اقصى مىرسد . حجب ظلمانيه ادناس مربوط بنفس و حجب نورانيه انوار مربوط بقلب است . سالك بعد از عبور از اين منازل بمقام فناء در وجود مىرسد و در اسماء حق سير مىنمايد ، بعد از انغمار در وجود و صحو بعد از محو رجوع به كثرت مىكند . ( 2 ) . رجوع شود به القرآن و العترة ، مرحوم عارف كامل آقا ميرزا محمد على شاهآبادى و حواشى آقا ميرزا هاشم بر شرح مفتاح « مصباح الانس » ، چاپ سنگى ، طهران ، ص 5 ، 6 ، 7 ، 8 . مرحوم شاهآبادى تقرير و بيان بطون سبعهء انسانى را از حواشى مرحوم استاد محقق خود آقا ميرزا هاشم بر شرح مفتاح گرفته است و خود نيز گاهى تصرفاتى كرده است . در كتاب كافى از حضرت صادق عليه السلام بنا بنقل عارف محقق و محدث كامل ، فيض كاشانى ، روايت حارثه ( يا « زيد بن حارثه » بنا بنقل عارف و كاشف و محقّق متبحر مولانا جلال الدين رومى در كتاب مثنوى ) ، از اين قرار است :